تبليغاتX
دوچکاوک
ارتباطات. خبر. سرگرمی
چهارشنبه 2 مرداد1387

بعد از گرفتن يک صحنه سخت از فيلم هامون يک دفعه گفتم واي آقاي مهرجويي، جمله اصلي را يادم رفت بگويم؛ «لاکردار اگه بدوني هنوز چه قد دوستت دارم»... اما بعد از کلي فکرکردن يادمان آمد که در اين صحنه يک نما از تفنگ داريم که لب من در کادر نيست و قرار شد سر يکي از صحنه هاي فضاي آزاد اين جمله را بگويم و بعداً ميکس اش کنند.

گذشت تا چند وقت بعد که درست قبل از شروع فيلمبرداري آن صحنه پرت کردن اسلحه، روي تپه داشتيم با مهرجويي در بيابان قدم مي زديم و من گفتم آقا الان موقعش رسيده که آن جمله را ضبط کنيم. مهرجويي انگار يادش رفته بود و پرسيد کدام جمله؟ جواب دادم؛ «لاکردار اگه بدوني هنوز چه قد دوستت دارم» گفت آره آره انگار وقتشه. بعد رو کرد به دستيارش و گفت؛ امير سيدي، اون جمله رو الان مي‌گيريم. سيدي پرسيد کدام؟ مهرجويي بلند گفت لاکردار، اگه مي دونستي هنوز چه قد دوستت دارم.

سيدي برگشت طرف صدابردار که مي پرسيد چي رو بايد بگيريم. امير داد مي زد لاکردار، اگه مي دونستي هنوز چه قد دوستت دارم. حالا من و مهرجويي زل زده ايم به اين ميزانسن و ردوبدل شدن اين جمله. صدابردار هم به آسيستانش همين را گفت؛ لاکردار، اگه مي دونستي هنوز چه قد دوستت دارم.

هر دفعه که اين تکرار مي شد، مهرجويي رو مي کرد به من مي گفت شنيدي، اون هم جمله رو کامل گفت. خلاصه داريوش مهرجويي وسط بيابان نشسته بود، مي کوبيد روي پايش و مي گفت ببين چقدر دنيا قشنگ مي شد اگر همه آدم ها فرصت مي کردند همين يک جمله را بلند به هم بگويند... لاکردار، اگه مي دونستي هنوز چه قد دوستت دارم.

منبع " کشتی کچ"

اگر خواستید گزارش مراسم خاکسپاری را با جزئیات بخوانید به منبع ارجوع کنید


لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:34 AM  توسط دوچکاوک  | 

Copyright © All Rights Reserved for http://2chakavak.blogfa.com